گزیده ها

«نور علی نور»

ای نور، ای نور ما
ای فروغی که جهان از تو آکنده است
ای فروغی که بر چشمها بوسه می زنی
و دل ها را از خوشی سرشار می کنی

«تنها خداست که می ماند»

مگذار چیزی تو را آشفته کند
یا چیزی تو را به هراس افکند
همه چیز در گذر است
و تنها خداست که می ماند

«علم و فضل»

تا علم و فضل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی
حافظ
اغلب مقصود حافظ از دین و عقل و علم و زهد و تقوی و نام و ناموس و غیره که بدان طعن می زند همین هستی و هوشیاری و خودپسندی و نفس پرستی است

«نیایشی از حضرت داوود»

آنکس که به خدای قادر مطلق پناه می‌برد
زیر سایه او در امان خواهد بود
او به خداوند خواهد گفت
تو پناهگاه و خدای من هستی

«هیچ‌کس بن هیچ‌کس»

روزی شیخ ما در نیشابور به تعزیتی می شد. مُعَرّفان پیش شیخ باز آمدند و خواستند که آواز دهند - چنانک رسم ایشان بود - و القاب برشمرند.
چون شیخ را بدیدند فروماندند و ندانستند که چه گویند.
از مریدان شیخ پرسیدند که "شیخ را چه لقب گوییم؟"
شیخ آن فروماندگی در ایشان بدید. گفت: "در رَوید و آواز دهید که هیچ کس بن هیچ کس را راه دهید.”

«مشتاقی و مهجوری»

مطربا پرده بگردان و بزن راهِ عراق
که از این راه بشُد یار و ز ما یاد نکرد
حافظ
□ "‌پرده بگردان" یعنی گوشه‌ای و راهی دیگر بزن که یکی از آنها عراق است و راه عراق را درمان فراق دانسته اند:

«در باغ خرد»

گر آسایشی خواهی از روزگار
وصال عزیزان غنیمت شمار
به جمعیت دوستان روی نه
پراکندگان را به یک سوی نه