گزیده ها

« حماسه شعر نظامی » 

من شاعری عجیب و غریبم و به دیدن بسی ارزنده ام.
من شعر را از بازی های کودکانه
و مستی های بی پایه و سوداهای بی سرمایه آزاد کردم
و چنان کالای گران سنگی از شعر به بازار هنر فرستادم که

«گاوپرستى و خودپرستى»

هنديان و هندوان فرهيخته هيچگاه گاو پرست نبوده اند
بلكه گاو را فرشته اى مى دانستند
كه تمامى وجودش براى آدميان
خير و بركت و نعمت و رحمت است.

«نوروز مبارکـ»

چه عیدهای مبارک و فرخنده فال
باشکوه و جلال می آیند و می روند
و هیچ نشانی از خود نمی گذارند.
اما عیدی هست که می آید و می ماند

«عشق می ورزم پس هستم»

آدمی نیست مگر اندیشه
اینچنین گفت دکارت
وردزوُرث این چو شنید
داد پاسخ که دل است اصل حیات

« عشق خاکی ناپایدار»

 

ای عشق خاکی ناپایدار، مرا وداع گوی
و تو، ای ضمیرِ هوشیار من، همت بلند دار و آرزوهای بزرگتری تمنا کن
و ثروتمند شو از آن گوهر که زنگ نیستی بر آن نخواهد نشست.
آنچه فانی است، لذّات فانی به همراه می آورد.

«راز عشق»

هرگز راز عشقت را با معشوق مگوی
آن عشق می پاید که ناگفته می ماند
زیرا این نسیم لطیف و مهربان
خوشتر که خاموش و نامرئی بگذرد

«اعجاز خوشه هاى علف»

رابرت لويى استيونسن، داستان سرا
و شاعر عارف پيشه انگليس در قرن نوزدهم
كه گاه اشعارش از رايحه رندى
و درويشى باباطاهر برخوردار است،