گزیده ها

«پرهیز از همنشینی با ظالمان»

تنها با کسی باید بحث کرد که در جستجوی حقیقتی می گردد. بنابراین بحث و جدل و در اصلاح شرع "جدال و مراء" موجب تقویت و اهمیت یافتن سخنان حریف می شود و در اقناع و تغییر نظر ایشان مؤثر نخواهد بود. 
و این نکتهٔ بسیار مهمی است که رعایت آن در بحث‌ها و گفتگوها خردمندانه است. ضمنا باید در‌ نظر داشت که لغت "بحث" در اصل به معنی جستجو کردن است نه گفت و گو و مجادله کردن.
□ نشستن با مردم ظالم و دوستی و مراودت با ایشان خطایی عظیم است و افزون بر دیگران خود شخص را هم زیان می رساند زیرا مردم او را در شمار ظالمان می نهند. ظالم باید تنها بماند. 
اگر جماعتی بسیار به سبب منافع و بهره‌مندی از غارت ظالم به گرد او جمع شوند و ایشان را هیچ باک نباشد که با ظالمان بنشینند این تقویت ظلم است. اگر هیچ کاری در دفع ظلم نمی‌توان کرد حداقل پرهیز از جانبداری و همراهی و مراودت ضروری است.

«هنر متعالی»

آه از ساختن، آه از بنا کردن، آه از معماری
معماری شریف‌ترین و والاترین هنرهاست
نقاشی و پیکر تراشی،
سایه هایی هستند که از جهان‌ بیرون

«سه چراغ»

فردوسی افزون بر اینکه "چراغ فروزان خرد" را در پیش پای آدمیان نهاده، و اهریمن تاریکی را بدان دور کرده، 
و افزون بر اینکه "چراغ فرهنگ اهورایی" ایران باستان و آئین های دیرینه این مرز و بوم را که از دیدگاه اندیشه بر بنیاد یگانه پرستی و جاودانگی جهان نهاده شده و در جایگاه رفتارها و پیوندها بر پایۀ پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک استوار است،
روشن نگاه داشته همچنین "چراغ زبان پارسی" را که می‌رفت در توفان های سهمگین روزگار یکسره خاموش گردد چنان فروغی پایدار بخشیده که تا زبان و فرهنگ در جهان هست زبان و فرهنگ پارسی نیز زنده خواهد بود
و شاهنامه فرزانۀ طوس هر دم آن را جان تازه خواهد بخشید و شگفتا این نامۀ نامور، و این آتش یگانه پارسی که به یک فروغ سه چراغ خرد و فرهنگ و زبان را روشن کرده و خود بر جاودانگی خویش گواهی داده است:

«غول شرارت»

شرارت غولی است
که چهره‌ای هولناک دارد
و برای بیزاری از آن
تنها دیدنش کافی است

«نیایش»

الهی این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای
که هر که تو را شناخت، ایشان را یافت
و هر که تو را یافت، ایشان را شناخت.
مناجات نامه، خواجه عبدالله انصاری

«مرغِ زیرک»

مرغِ زیرک به درِ صومعه اکنون نپرَد
که نهاده‌ست به هر مجلسِ وعظی دامی
حافظ
□ مرغان زیرک چون سعدی و حافظ و عاشقان آنها معلوم است که فریب هر مدعی معرفت و هر صومعه‌دار عرفان‌فروش را نمی خورند و خوب می دانند که دکان موعظهٔ او متاعی جز ریا و سالوس و دعوی و پندار ندارد،

«مهربانی بر حیوانات»

گویند روزی موسی علیه السلام در آن حال که شبانیِ شعیب پیغامبر علیه السلام می‌کرد و هنوز به وی وحی نیامده بود، گوسفندان می چرانید؛ قضا را میشی از رمه جدا افتاد. موسی خواست که او را به رمه باز برد. 
میشک برمید و در صحرا افتاد و گوسفندان نمی دید و از بددلی همی رمید، و موسی از پس او همی دوید تا مقدار دو سه فرسنگ؛ چنان که میشک را نیز طاقت نماند و از ماندگی بیفتاد، چنان که بر نمی توانست خاست. 
موسی در وی رسید و بر او رحمتش آمد؛ گفت:"ای بیچاره، چرا می گریزی و از که می ترسی؟ ". چون دید که طاقت رفتن ندارد، برداشتش و بر گردن و دوش گرفت تا بَرِ رمه. چون چشم میش بر رمه افتاد، دلش به جای باز آمد، تپیدن گرفت. موسی زود او را از گردن فرو گرفت و به میان رمه اندر شد. 
ایزد تعالی ندا کرد به فرشتگان آسمانها، گفت: "دیدید بندهٔ من با آن میش دهن بسته چه خُلق کرد، و بدان رنج که از او بکشید او را نیازرد و بر او ببخشود! به عزّت من که او را برکشَم و کلیم خویش گردانم و پیغامبریش دهم و بدو کتاب فرستم، چنان که تا جهان باشد از او گویند". پس این همه کرامات او را به ارزانی داشت.

<