طعام فرهنگي ( 30 )

■ آيه اي از قرآن:
قل يا ايها الكافرون لااعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد (سوره كافرون - سه آيه اول)
(اي رسول ما) بگوي اي جماعت كافران من آنچه را كه شما عبادت مي كنيد نمي پرستم و شما نيز آنچه را كه من مي پرستم عبادت نمي كنيد
بعضي مفسران اين آيات را به آيات جهاد منسوخ مي دانند اما آيات قرآن هر يك به استقلال در زمان و موقعيت خاص كاربرد دارند و پيوسته موقعيتي هست كه مي توان هر آيه را تلاوت كرد

مرا شكيب نمي باشد اي مسلمانان ز روي خـوب
 لكـم دينــكم ولي ديـني(1) (سعدي)


■ از حكمت فردوسي:
درختي كه تلخ است وي را سرشت
 گرش بر نشاني به باغ بهشت

 ور از جوي خلدش به هنگام آب
 به بيخ انگبين(2) ريزي و شهد (3) ناب

 سرانجام گوهر به بار آورد
 هـــــمان مـــــيوه تلــــــخ بـــار آورد


■ حكايتي از مولانا:
آن يكي عاشق به پيش يار خود
 مي شمرد از خدمت و از كار خود

 كز براي تو چنين كردم چنان
 زخمها خوردم در اين تيغ و سنان(4)

 مال رفت و زور رفت و كام رفت
 برمن از دستت بسي فرجام (5)رفت

نز براي منتي ، بل مي نمود
 بر درستي محبت صد شهود

 گفت معشوق اين همه كردي ، وليك
گوش بگشا پهن و اندرياب نيك

 كانچه اصل اصل عشق است و ولاست (6)
 آن نكردي ، آنچه كردي فرعهاست

گفت آن عاشق بگو كان اصل چيست
 گفت اصلش مردن است و نيستي است

 اين همه كردي ، نمردي ، زنده اي
 هــــان بمــــير يـار جـــان بازنـــده اي


■ از حكمت سعدي:
كسي به چشم عداوت اگر نگاه كند
 نشان صورت يوسف دهد به نا خوبي

 و گر به چشم ارادت نظر كني در ديو
 فرشـته ايش ببيني به چــــشم كـروبي(7)


■ يك رباعي از خيام:
در كارگه كوزه گران رفتم دوش
 ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش

ناگاه يكي كوزه بر آورد خروش
كـــو كــوزه گر و كـوزه خر و كوزه فروش


■ حكمتي از كليله و دمنه:
هيچ كس نتواند شناخت كه تقدير در حق وي چگونه رانده شده است لاكن بر همگان واجب است كه كارهاي خويش به مقتضاي رايهاي صائب (8) مي گزارند و در مراعات جانب حزم (9) و خرد تكلف واجب مي بينند و در حساب نفس خويش ابواب مناقشت (10) لازم مي شمرند و در ميدان هوي عنان خود گرد مي گيرند و با دوست و دشمن در خيرات سبقت مي جويند تا هميشه مستعد قبول و اقبال دولت توانند بود .

..................................................................................................…
(1) لكم دينكم : آيه آخر سوره كافرون ، يعني دين شما از آن شما و دين من از آن من ، (2) انگبين : عسل ، (3) شهد: هر چيز شيرين ، (4) سنان : نيزه ، (5) فرجام : پايان كار ، عاقبت ، در اينجا سرانجام نا مطلوب ، (6) ولا : دوستي ، عشق ، (7) كروبي : فرشته مقرب ، (8) صائب : درست ، (9) حزم : احتياط ، ( 10) مناقشت : جدال و ستيزه