فرازهایی از کلام استاد

حافظ، مانند مولانا و محي الدين و همه عارفان حقيقي، دين و مذهبش همان عشق است. دين عشق به حقيقت، ديني است كه همه آدميان با آن به دنيا مي آيند و آن عشق به زيبايي و دانايي و نيكويي است كه در فطرت آدميان نهاده اند و آن نيز با فطرت خداوند هم آهنگ است. 

(در صحبت حافظ– ص 48)

61

كشتي نوح حلقه مردان خداست كه هركس با ايشان نشيند از غرقاب كثرت و طوفان حادثات در امان ماند. خطاب حافظ به ظاهر با خويشتن است اما بدين بهانه كه با خويش سخن مي گويد، همگان را به كشتي نوح رهنمون شده است و به حقيقت كشتي نوح خود حافظ است و ادبيات قدسي و روحاني شاعران و بزرگان جهان. امروز اگر مردمان بر چنين كشتي هاي روحاني از ادبيات جهان سوار شوند نه تنها از خطرات عالم كثرت و هيولاي روزمرگي در امان خواهند ماند بلكه خواهند توانست عامه بشريت را نيز در اين كشتي ها كه ظرفيت نامحدود دارد سوار كنند و با خود به ساحل امن برسانند. 

(در صحبت حافظ– ص 44)

62

تعليمي عارفانه است براي عاشقان وصل جو كه: پرنده وصال را مانند پرندگان طبيعت دامي بايد نهاد و دانه اي در آن تعبيه كرد و آن دامِ جهد و تلاش است براي جلب رضاي معشوق از طريق پيوند با زيبايي و دانايي و نيكويي و آن دانه جز اشك عاشق نيست كه باز نشان كمال اشتياق و همت اوست. 

(در صحبت حافظ– ص 36)

63

چه بسيار غصه ها و حسرت ها در پيش خواهد بود آن كساني را كه از ياران و نزديكان غافل مي مانند و چون در مي گذرند تازه در مي يابند كه چقدر دلهايشان در هواي ايشان بوده است و چقدر آرزوي بازگشت ناممكنِ ايشان را در دل مي پرورند. 

(در صحبت حافظ– ص36)

64

محبت مادر آيتِ لطفي است كه در پرتو آن همه كارهاي مادر تفسير به خير و خوبي مي شود. چنان كه اگر كودك را شير دهد به همان دليل است كه از شير بازگيرد. يعني هر دو محبت و لطف است. منع و عطاي او هر دو در قياس به حال كودك، مهرباني است و حال مردمان نيز چون حال كودكان است كه نمي توانند انواع لطف ها را دريابد بلكه بعضي را قهر و بعضي را لطف مي پندارند. 

(در صحبت حافظ– ص 29)

65

اگر مردمان از لذات متعالي عاشقان و رندان هوشمند عالم، از خوبي و زيبايي و مستي و بي خويشي و امنيت خاطر خبر شوند، همه لذات موهوم و فاني را چون جاه و مقام و ثروت و مكنت به دريا مي افكنند و ديوانه وار به سوي اين عالم شگفت روحاني و اين بزم بهشتي كه عارفان دارند مي شتابند. 

(در صحبت حافظ– ص 29)

66

پير طريقت ما كه همان عشق الهي ما به زيبايي و دانايي و نيكويي است چون نيك نظر كرد مسجد را كه جايگاه عُجب و خودپسندي و دكان زهد فروشي و مريد بازي و نمايشگاه خودپرستي و بت پرستي شده است، نپسنديد بلكه روي در خانه خمار كرد كه جاي دوستي و صدق و صفا و ديگر پرستي است. پس بر همه ياران طريقت فرض است كه اگر به فطرت خويش وفا دار مانده باشند آنها نيز به خدمت پيرمغان در آيند و اين عهد ازلي همه عاشقان حق است. 

(در صحبت حافظ– ص 28)

67

معروف است كه وقتي كشتي نوح بر آب به جنبش آمد نوح مضطرب شد كه اين آب با او و سواران كشتي چه خواهد كرد. پس جبرييل، خاكي براي آن كشتي آورد كه دلها را آرام كرد و عارفان گفته اند آن خاك كه توفان را به هيچ نمي خرد همين خاك قدسي آدمي است كه با شراب عشق الهي مخمر شده است و او را از توفان زمان و موج حادثات باكي نيست. 

(در صحبت حافظ– ص 27)

68

سخن حافظ اين است كه اي نسيم صبا من مريد جام شرابم و جز مستي و بي خويشي راهي به كوي عشق نمي دانم. شيخ طريقت ما همان حضرت جام و همان ساغر عالي جناب است. 

(در صحبت حافظ– ص 25)

69

آنچه در اين عالم به نظر جور مي آيد به حقيقت نوعي از دور و نوبت است و كس نمي داند كه چگونه دور او در اين زمان و دور ديگري در زمان ديگر مي رسد. 

(در صحبت حافظ– ص 23)

70