فرازهایی از کلام استاد

در شراب انداختن سجاده، در معني ظاهر غرابتي طنزآميز دارد و طعني است بر دين فروشانِ سجاده نشين و سجاده فروش كه هر چند ساده لوحان، سجاده تقواي ايشان را به نثار درهم و ديناري بها مي دهند، اما در ميكده اصحاب معنا آن را هيچ قدر و منزلتي نمي شناسند و به جامي گرو نمي گيرند. 

(در صحبت حافظ– ص 5)

81

شراب مغان نزد عارفان همان حكمت ايشان بوده است كه شراب معرفت الهي و همدردي با آلام بشري و تلاش براي خدمت به مردمان و شاد كردن ايشان است. 

(در صحبت حافظ– ص 5)

82

منزل جانان همين مهمانسراي عالم خاك است كه هر چند روي در فنا دارد و به عيش ها و عشرت هاي آن تكيه اي نمي توان كرد اما فرصتي مغتنم است تا آدمي به كيمياي عشق، اين عيش هاي فاني و بي اعتبار را دوام و تداوم بخشد و همه را با خود ببرد. 

(در صحبت حافظ– ص 4)

83

سبكباران ساحل ها كساني هستند كه بار سنگين عشق و امانت الهي را، كه همان شرافت و كرامت انساني است، از دوش افكنده و در ساحل سلامت و عافيت عمر به غفلت مي گذرانند، به خلاف عاشقان كه وارد بحر عشق مي شوند و از تاريكي و موج و گرداب آن هراسي ندارند. 

(در صحبت حافظ– ص 4)

84

براي رسيدن به عطر و رايحه اي از آن زلف مشكين، چه خون جگرها بايد خورد و چه تب و تاب ها كه بايد تحمل كرد. 

(در صحبت حافظ– ص 4)

85

اي ساقي قدسي و آسماني، جام شراب را دور بگردان و همه را بنوشان زيرا ما عشق را در حرف و گفت و تقرير و بيان آسان گرفته بوديم، اما اندك اندك هنگامي كه با آزمونهاي سخت عشق آشنا شديم چه مشكلات و چه گره ها و گردابها كه رخ نمود. 

(در صحبت حافظ– ص 3)

86

اگر تقارن نباشد وزن و شور و نشاط حاصل از آن از ميان مي رود و اگر تقارن دقيقا همه جا مراعات شود، ملالت مي آورد.

(در صحبت حافظ– ص يكصد و هشت)

87

در هر شعر، وزن ثابت است اما با دقت رياضي و تقارن كامل اجرا نمي شود. زيرا گفته اند كه تقارن كامل در طبيعت نيست. تقارن به جاودانگي اشاره مي كند اما در عالم زمان و مكان تقارن ها شكسته مي شوند.

(در صحبت حافظ– ص يكصد و هفت)

88

از مجالس سماع مولانا نقل كرده اند كه گاه وزني و ضربي در محفل در مي گرفته و مولانا به ذوق آن ضرب و در همان حال و هوا غزلي در وزن عروضيِ مناسب بي تامل و انديشه مي سروده و ياران تحرير مي كرده اند.

(در صحبت حافظ– ص يكصد و پنج)

89

بسياري شاعران، آهنگ شعر خود را پيش از خود شعر احساس كرده اند ، گويي نخست الهه شادي و اميد كه در هر شعر اصيل هست با رقصي موزون به سوي شاعر مي آيد و آنگاه شاعر، ساغر آن وزن را از شراب لبريز مي كند.

(در صحبت حافظ– ص يكصد و چهار)

90