گزیده ها

«دعا و نیایش در ادبیات»

ادبیات آکنده از دعاها و نیایش‌‎های پر احساس و حکمت آموز است به زبانی که همه می‌فهمند و می‌توانند با آن همدل شوند.
شاعران معانی دعا و هدف‌های آن را تعالی بخشیده اند. دعا بسیج نیروهای درونی است و دستور العملی است که ما را نسبت به آنچه باید به جا آوریم هشیار می‌کند چنانکه سعدی فرمود:
نه خواهنده ای بر درِ دیگران
پس ای خواجه خواهنده از در مران

«نیایشگاه راگبی»

اما تو ای پدر،
رستگاری خویش را به تنهایی خواستار نبودی
و نخواستی که دروازۀ نجات را تنها بر خویش بگشایی
و همسفران را در بیابان رها کنی.

«اوزیماندیاس»

یکی سالکِ از کشور باستان
به من گفت روزی مر این داستان
که دیدم به صحرای سوزان دو پای
فرو مانده از سنگ خارا به جای

«پرهیز از همنشینی با ظالمان»

تنها با کسی باید بحث کرد که در جستجوی حقیقتی می گردد. بنابراین بحث و جدل و در اصلاح شرع "جدال و مراء" موجب تقویت و اهمیت یافتن سخنان حریف می شود و در اقناع و تغییر نظر ایشان مؤثر نخواهد بود. 
و این نکتهٔ بسیار مهمی است که رعایت آن در بحث‌ها و گفتگوها خردمندانه است. ضمنا باید در‌ نظر داشت که لغت "بحث" در اصل به معنی جستجو کردن است نه گفت و گو و مجادله کردن.
□ نشستن با مردم ظالم و دوستی و مراودت با ایشان خطایی عظیم است و افزون بر دیگران خود شخص را هم زیان می رساند زیرا مردم او را در شمار ظالمان می نهند. ظالم باید تنها بماند. 
اگر جماعتی بسیار به سبب منافع و بهره‌مندی از غارت ظالم به گرد او جمع شوند و ایشان را هیچ باک نباشد که با ظالمان بنشینند این تقویت ظلم است. اگر هیچ کاری در دفع ظلم نمی‌توان کرد حداقل پرهیز از جانبداری و همراهی و مراودت ضروری است.

«هنر متعالی»

آه از ساختن، آه از بنا کردن، آه از معماری
معماری شریف‌ترین و والاترین هنرهاست
نقاشی و پیکر تراشی،
سایه هایی هستند که از جهان‌ بیرون

«سه چراغ»

فردوسی افزون بر اینکه "چراغ فروزان خرد" را در پیش پای آدمیان نهاده، و اهریمن تاریکی را بدان دور کرده، 
و افزون بر اینکه "چراغ فرهنگ اهورایی" ایران باستان و آئین های دیرینه این مرز و بوم را که از دیدگاه اندیشه بر بنیاد یگانه پرستی و جاودانگی جهان نهاده شده و در جایگاه رفتارها و پیوندها بر پایۀ پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک استوار است،
روشن نگاه داشته همچنین "چراغ زبان پارسی" را که می‌رفت در توفان های سهمگین روزگار یکسره خاموش گردد چنان فروغی پایدار بخشیده که تا زبان و فرهنگ در جهان هست زبان و فرهنگ پارسی نیز زنده خواهد بود
و شاهنامه فرزانۀ طوس هر دم آن را جان تازه خواهد بخشید و شگفتا این نامۀ نامور، و این آتش یگانه پارسی که به یک فروغ سه چراغ خرد و فرهنگ و زبان را روشن کرده و خود بر جاودانگی خویش گواهی داده است:

«غول شرارت»

شرارت غولی است
که چهره‌ای هولناک دارد
و برای بیزاری از آن
تنها دیدنش کافی است