گزیده ها

«در ژرفای سکوت»

سکوتی هست در عشقهای عظیم
و سکوتی در آرامش ژرف اندیشه
و سکوت دوستیهای زهرآگین شده
و سکوت بحرانهای روحی

«سرود انسانیت»

ای آفریدگار ما
ای پروردگار ما
معبود و معشوق ما تنها تویی و ما از هیچ کس جز تو در زندگی یاری نمی جوییم و دعای ما این است که ما را در هر کار به صراط مستقیم که تو خود بر آن قرار داری هدایت کن و بر این راه بدار، و این راه مستقیم راه کسانی است که تو به آنها نعمت و برکت عطا کردی زیرا هیچ نعمتی در جهان برتر از هدایت به راه مستقیم و سوق دادن به سوی کمال نیست و آثار این نعمت بر چهرهٔ دارندگان آن آشکار است از خرّمی و نضارت و خلق خوش و نگاه مهربان، که فرمود: "تَعرِفُ في وجوهِهِم نضرة النعیم" (مطفّفین: ۲۴)
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

«مائدهٔ جان»

مولانا به مصداق آیه "استعینوا بالصبر و الصلوة" با استفاده از مضامین آیات اول سورهٔ "والعادیات" ماه صیام را به عنوان لشگر جر‌ّار و چابک و نیرومندی معرفی کرده که بر نفس و لشکریان او حمله می آورد.
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مائدهٔ جان رسید
جان ز قطعیت برست دست طبیعت ببست

«طبیعت: نقطه اوج هنر»

طبیعت با کمال اقتدار و بی هیچ پرده پوشی و شرمگینی هزاران هزار پدیده را عرضه می کند و چنان گستاخ و بی هراس و بی خیال آن را به نمایش می گذارد که گویی چیزی برتر از آن نیست و این بدان علت است که تمامی طبیعت زیباست و کسی در عرضه زیبایی نگرانی و شرم و اضطراب ندارد و هنرمندان در منتهای کمال هنر خویش در پی آنند که آن بی خیالی و گستاخی طبیعت را در هنر خود نشان دهند و یکی از نشانهای هنرمند برتر همین است که بی هراس و تردید عناصر هنرش را در کنار هم می گذارد و هیچ آثار خجلت و اضطراب و پنهان کاری در اثرش به چشم نمی خورد.
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
حافظ

«بهار آگاهی»

ز کوی یار می آید نسیمِ بادِ نوروزی
ازین باد ار مدد خواهی چراغِ دل برافروزی
حافظ
□ این بهار دلفریب و این نسیم جانبخش نوروزی قاصدی است که از کوی یار می آید و خبر از زندگی جاودان و جهان بی پایان می دهد، چنان که مولانا در غزلی چون غزال آورده است:


«نسیم نوروزی»

اوست خدایی که بادها را به بشارت باران می فرستد تا چون بار سنگین ابرهای بارنده را به دوش کشند ما آن را به شهر مرده ای هدایت کنیم و آبی از آن نازل گردانیم و ثمرات و میوه های گوناگون از آن به بار آوریم همانا که مردگان را نیز به همین صورت از خاک برانگیزیم باشد که به هوش آیید و متذکر شوید.(اعراف: ۵۷)
اگر نسیم نوروزی می تواند دشت و صحرای مرده ای را از حیات و جنبش و شادی آکنده سازد چه جای نگرانی است که همان فرستندهٔ باد به صدای صور اسرافیل که آن نیز نسیم دیگر است همهٔ آدمیان را زنده کند تا سر از خاک برآورند و عالم دیگری را مشاهده کنند، همچون لوبیای سحرآمیزی که سر از خاک بیرون می کند و چشمش به عجایب و شگفتی هایی می افتد که به خواب ندیده است. داستان لوبیای سحرآمیز که در افسانه ها آمده به حقیقت قصهٔ همهٔ دانه های مدفون در زیر زمین است.
برگرفته از کتاب "در صحبت قرآن"

«مکثی در کنار بیشه در شب برفی»

 نیک می دانم که این بیشه از کیست. 
گرچه کلبه اش در دهکده است؛
مرا نمی بیند که ایستاده ام 
تا بنگرم که چگونه بیشه هایش از برف آکنده می شود