گزیده ها

«باغ هستی»

باغِ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشادِ خانه پرورِ من از که کمتر است
حافظ
□ در باغ هستیِ من شمشادی هست که مرا از تمنای هر سرو و صنوبر در باغ های جهان بی نیاز کرده است و آن حضور مستمر آفریدگاری است که در دل من خانه دارد:

«بخشش پنهان»

چه خوش است عطا و بخشش و صدقات اگر چه آشکار باشد زیرا آن آشکاری خود نوعی امر به معروف است و آن صدقات نیاز کسانی را بر می آورد و دلهایی را شاد می‌کند 
اما چون اکثر آدمیان شوق به خودنمایی دارند و ممکن است آشکار دادن صدقات ایشان را به غرور و عُجب بکشاند یا گیرندگان را شرمسار گرداند از این رو اگر صدقات را پنهان از چشم دیگران به نیازمندان دهند برای ایشان بهتر است.
و این پنهانی دو نوع است: یکی آن که بخشنده دور از چشم دیگران صدقه می دهد اما گیرندهٔ صدقه از آن باخبر است و یکی دیگر آنکه هم دیگران بی خبرند و هم گیرنده بی خبر است که این عطا را که می‌کند 
و این نوع دوم اشرف و اتمّ صدقات است تا موجب عُجبِ دهنده و شرمندگی گیرندهٔ صدقات نیز نشود و این گونه بخشش علاوه بر پاداشی که خداوند برای صدقات معین فرموده،

«در ژرفای سکوت»

سکوتی هست در عشقهای عظیم
و سکوتی در آرامش ژرف اندیشه
و سکوت دوستیهای زهرآگین شده
و سکوت بحرانهای روحی

«سرود انسانیت»

ای آفریدگار ما
ای پروردگار ما
معبود و معشوق ما تنها تویی و ما از هیچ کس جز تو در زندگی یاری نمی جوییم و دعای ما این است که ما را در هر کار به صراط مستقیم که تو خود بر آن قرار داری هدایت کن و بر این راه بدار، و این راه مستقیم راه کسانی است که تو به آنها نعمت و برکت عطا کردی زیرا هیچ نعمتی در جهان برتر از هدایت به راه مستقیم و سوق دادن به سوی کمال نیست و آثار این نعمت بر چهرهٔ دارندگان آن آشکار است از خرّمی و نضارت و خلق خوش و نگاه مهربان، که فرمود: "تَعرِفُ في وجوهِهِم نضرة النعیم" (مطفّفین: ۲۴)
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

«مائدهٔ جان»

مولانا به مصداق آیه "استعینوا بالصبر و الصلوة" با استفاده از مضامین آیات اول سورهٔ "والعادیات" ماه صیام را به عنوان لشگر جر‌ّار و چابک و نیرومندی معرفی کرده که بر نفس و لشکریان او حمله می آورد.
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مائدهٔ جان رسید
جان ز قطعیت برست دست طبیعت ببست

«طبیعت: نقطه اوج هنر»

طبیعت با کمال اقتدار و بی هیچ پرده پوشی و شرمگینی هزاران هزار پدیده را عرضه می کند و چنان گستاخ و بی هراس و بی خیال آن را به نمایش می گذارد که گویی چیزی برتر از آن نیست و این بدان علت است که تمامی طبیعت زیباست و کسی در عرضه زیبایی نگرانی و شرم و اضطراب ندارد و هنرمندان در منتهای کمال هنر خویش در پی آنند که آن بی خیالی و گستاخی طبیعت را در هنر خود نشان دهند و یکی از نشانهای هنرمند برتر همین است که بی هراس و تردید عناصر هنرش را در کنار هم می گذارد و هیچ آثار خجلت و اضطراب و پنهان کاری در اثرش به چشم نمی خورد.
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
حافظ

«بهار آگاهی»

ز کوی یار می آید نسیمِ بادِ نوروزی
ازین باد ار مدد خواهی چراغِ دل برافروزی
حافظ
□ این بهار دلفریب و این نسیم جانبخش نوروزی قاصدی است که از کوی یار می آید و خبر از زندگی جاودان و جهان بی پایان می دهد، چنان که مولانا در غزلی چون غزال آورده است: