گزیده ها

«پرنده ای در قفس»

اگر آواز خواندن مى توانست
ميله هاى قفس را بشكند
پرنده آزاد مى شد
تا در هواى عطرآگين

«موسیقی زندگی»

موسیقیِ شیرین چه تلخ خواهد بود
وقتی ضرب آهنگ شکسته شود
و تناسبات از میان برود!
آهنگ زندگی انسانها نیز چنین است.

«نیروی خرد»

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
حافظ‌
اسم اعظم خود انسان است که نهایتا به نیروی خرد از نقصان به کمال می رود و زود باشد که بر خلاف پیشگویانِ افولِ فرهنگ، فرهنگ نوینی بر پایه فهم و دانش پدید آید که در فروغ آن بَدان بدانند که خوبی از بدی بهتر است و همه به نیکی گرایند و بهشت را از آسمان به زمین آورند.

«خوبی و بدی»

یکی از عواملی که باعث می شود مردم در نابرابری خوبی و بدی تردید کنند این است که می بینند بدی ها و ظلم ها و ناپاکی ها عموماً بر خوبی ها غلبه دارد و از این کثرت بدی در شگفت می شوند و با خود می گویند که این همه مردم که به سوی بدی می روند لابد خیری در آن هست و همین آنها را تشویق می کند که سالک راه بدی باشند در حالی که بدی و خوبی در ذات متفاوتند و کمیّت نقشی در این میان ندارد و اگر هزاران هزار بدی از مردمان در وجود آید ماهیت بدی را به خوبی بدل نمی کند و خوبی اگرچه در یکی باشد چون آفتاب هویداست و جمله مردم آن را می ستایند و آن یکی را یگانه و عزیز می دارند و می بینیم که در عالم افراد کم و نادری هستند که از ایشان به قدیس یاد می شود و می بینیم که یک شمع در میانه دریای ظلمت می درخشد و کثرت ظلمت مانع از رونق و شکوه نور او نیست.
□شعر زیر از والت ویتمن درباره خوبیِ کم و بدیِ زیاد تمثیل زیبایی در اثبات همین نکته است:
در بیشه هستی به گشت و گذار،
کم دیدم و بسیار، قطره دیدم و دریا،

«مور و سلیمان»

مور از سلیمان پرسید: دانی، که چرا خداوند باد را مسخّر تو گردانید.
سلیمان گفت: آری، تا مطیع فرمان و تخت روان من باشد.
مور گفت: نی، چنین نیست، بلکه آن است تا بدانی که تو را از ملک عالم جز باد در دست نیست، " درآید و نپاید و برود. "
عبارات کشف الاسرار

«حکایت در نکوهش غیبت و عیبجویی»

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مُولعِ زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مُصحَف عزیز در کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر برنمی دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند. گفت: ای جانِ پدر! تو نیز اگر بخفتی بِه که در پوستین خلق افتی.
نبیند مدّعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشمِ خدا بینی ببخشند

«غذای آسمانی»

تو را غیر این غذای خواب و خور، غذای دیگر است که:
اَبیتُ عِنْدَ رَبّـِی یُطْعِمُنی وَ یُسْقِیِنی.
درین عالم آن غذا را فراموش کرده ای
و به این مشغول شده ای